تبلیغات
سمیر - شعر در مورد تنهایی

شعر در مورد تنهایی

نویسنده :مسعود هاشمی
تاریخ:جمعه 17 شهریور 1396-11:24 ق.ظ

شعر در مورد تنهایی و غربت

تنهایی

خیابانی است

که با تو

از آن عبور می کنم

اما

در میان راه

دستم را رها می کنی

و من می مانم وُ

بوق ممتدی

که گوش زندگی ام را

کر می کند…

نمی‌دانم

در کجای عشق، ایستاده‌ام!؟

خوب است یا بد؟

اما دلم دیگر برایت

تنگ نمی‌شود،

نمی‌تپد!

شعر در وصف تنهایی

نم‌نم

به لطفِ گریه

از “غم” گذشته‌ام…

من به تَرکِ عادت‌ها

عادت کرده‌ام؛

بر گشته‌ام

به اوّلِ اوّلِ آشنایی

به همان روزهای بی”تو”یی

تنهایی.. تنهایی.. تنهایی…

شعر به وصف تنهایی

خدا بعضی ها را

از چشمهای‌شان آفریده

اول چشم‌های مرا آفریده مثلا

بعد زل زده توی مردمک‌هایم

و با خودش گفته

باید چیزی شبیه باران بیافرینم

که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند!

بعد

برای چشم‌هایم صورتی کشیده

دست

پا

قلب

و گفته این آدم حتما باید زن باشد

ابْر مونثی

که یک عمر ببارد

گاهی

سر بر شانه ی کوهی

و گاهی

در عمق تنهایی

شعری در وصف تنهایی

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شب های مستی

شعر در وصف تنهایی

صبح تا شب این شده کارم، که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی، وقتی تنهاییم وُ دیدی

تو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی هم هنوز هست.

شعر زیبا در وصف تنهایی

شب اگر باشد و

مـِی باشد و

مـن باشم و تـو

به دو عـالـم ندهم

گوشـه‌ی تنـــهایی را …

شعر نو در وصف تنهایی

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

شعر کوتاه در وصف تنهایی

سفرهای تنهایی همیشه بهترند

کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی

قهوه ات را می‌‌خوری

سرت را به پشتی‌ صندلی

تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد

به مقصد که رسیدی

کیف و بارانی ات را بر میداری

به غریبه ی کنارت

سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی

همین که زخمِ آخرین آغوش را

به تن‌ نمی‌کشی

همین که از دردِ خداحافظی

به خود نمی‌‌پیچی‌

همین که تلخی‌ یک بغض را

با خودت از شهری به شهری نمیبری

همین یعنی‌ سفرت سلامت…

شعر در وصف شب تنهایی

شاخه ای تنها بودم

نه می فهمیدم

زمین چیست

نه آسمان!

یک شعر در وصف تنهایی

تو راست می گفتی

تکرار، بلای جان هر آغوشی ست

آن روز ها

ما فقط برای هم حجم بودیم

و تمام دوستت دارم ها

حرف بودند

بگذریم…

خواستم بگویم

اولین شب تنهایی

زیاد سخت نبود

دارم بدون تو صبحانه می خورم.

شعری در وصف تنهایی

اینکه شمعدانی را “جانم” صدا می زنم،

دست خودم نیست

همیشه فکر می کنم که گل‌ها را

تو به دنیا آوردی

به گل‌های مریم و نرگس و یاس

یا همین بنفشه و شب بو

نگاه کن

زیبایی شان به تو رفته

تنهایی شان به من.

شعری زیبا در وصف تنهایی

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من

که من از خوبش روم چون‌ تو ز در بازآیی

شعر در وصف تنهای

به اعتبار همین شب ها زنده ام

وقتی تاریکی شان از حد می گذرد

تا بالاتر از سیاهی رنگی نباشد

و باز تنهایی بیاید

تکلیفِ شب هایم را روشن کند

شعر در مورد تنهایی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo